نازنیننازنین، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره

نازنین جون

خواب مامان جونم

سلام دیشب مامانیم خواب دیده بابایی موهامو کوتاه کرده خودشها ...یه عالمه گریه کرده مامانیم عجب مامانیی دارم .. .دلش میخواد موهام بلند باشه ... مامانی میگه گریه تو خواب خوشحالیه ...تازه خواب دیده دیشب مکه  رفته ... چه خوابایی میبینه مامانیم .. ...
10 تير 1391

صبونه تو امیریه ..

امروز کله صبح بابایی بیدارمون کرد رفتیم امیریه صبونه خوردیم جاتون خالی کله پاچه خوردیم البته دستپخت مامانیم بودا منم یکمی خوردم از مغزش اینا جاتون خالی منم کلی بازی کردم ..با دوچرخم که تازه بابایی واسم خریده اینقد خوش گذشت الانم از خستگی خوابیدم ..... عکسم گرفتیم اما بلوتسش باز مامان جون کار نمیکنه حالا میزاریم عکساشو واستون ...
9 تير 1391

به افتخار دوستم ایلیا جون..بزرگ مرد کوچک

سلام خوشحالیم ایلیا جون که برگشتی پیشمون دلمون برات تنگ شده بود به افتخار ایلیاجون و مامان جونش خوشحالیم که هستین هوراااااااااا         دوست داریم دوست گلم...دلمون براتون خیلی تنگ شده بود ...
7 تير 1391

بدون عنوان

نازی جون نازی دختر نازی بلا کمی مریض شده گاهی سرفه میزنه اما دخملم خوبه شیطونیشو میکنه همه کار میکنه شلوغ میکنه دیروز نزدیکای ظهر صندلی زیر پنجره اشپزخونه بود جلوی چشم من یکی از جا ادویه ای های شیشه ایمو انداخت از پنجره حیاط خلوت بیرون و شکست تازه خریده بودمشون  وای وای هیچ باطری کنترلی تو خونه ما پیدا نمیشه نمیدونم چرا اینقد اینارو در میاره میزاره دهنش وای وای همه لباسها رو از توی کشوش میریزه بیرون خدا نکنه در یخچال باز شه میچسبه بهش یه سس گوجه فرنگی شکل خرس داریم بقلش میکنه بوسش میکنه فکر میکنه عروسکه اما چند روزه فهمیده خوردنیه ورش میداره میک میزنه میخورتش کلا ترشی خوره چاقاله زردالو هم که میخوره خوشش میاد...
25 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

وای وای دیروز رفته بودیم خرید اتیش سوزوندم بیرون تلفنمون صفحه نمایش که نداره از بس عاشق تلفنم میگیرم میگم هَ  هَ ه َ هَ  بزارین یه پست مامانیم گذاشته بخونینش میایم میگیم دیروز چیکارا کردم مغازه اقای تلفنی  یه عالمه باید بنویسیم اوخ اوخ دخترم دخترای قدیم وای  اصلنم دیگه به حرف مامانم گوش نمیدم نیگاشم نمیکنم خجالت بکشم همین جور شیطونی میکنم اوخ اینقد دوس دارم حالا میام میگم چه کار کردم صبر کنین مفصله
25 ارديبهشت 1391